من الان اومدم اینجا که یه تبریک به یه عده خاص بگم. با 5 روز تاخیر . ولی خوبه بازم اومدم !!!
5 روز پیش سالگرد یه روزی بود. 5 روز پیش ، پارسال ، آخرین روزی بود که ما ساعت 6:15 عصر ، تو شبکه یک ، تو برنامه سلام بهار محسن و کیوان رو دیدیم . کیوان که نبود...... ولی به هر حال . و اون روز موقعی که محسن از ما خداحافظی کرد و گفت که بعد از امتحانا بر میگردن ، شاید خیلی از ما ها میدونستیم که این طوری نیست و برای همین ته دلمون بهشون قول دادیم که همیشه طرفدارشون بمونیم.
و حالا یه سال از اون روزا می گذره. نمی دونم چند نفر به قولشون عمل کردن و چند نفر الان اگه بهشون بگی سلام بهار حتی نمی دونن چی بود.
ولی می خوام تبریک بگم به همه ی اونایی که سر قول هاشون وایسادن و الان هم طرفدار اونا باقی موندن . یه سال گذشته و خیلی از ماها هنوز اینجاییم ، هنوز طرفدارشونیم .
می خوام همین الان از طرف تمام اونایی که بعد از یه سال نشون دادن طرفدار واقعی هستن به محسن و کیوان بگم : ما بازم طرفدارتون می مونیم !
به این زودی یادتون رفته ؟ بذارین حداقل 1 سال بگذره !!!!! به هر حال.....
11 فروردین تولد آقا محسن گل بود. من تو وبلاگ خودمون آپ کردم. ولی فکر کردم یکی هم به فکر این جا باشه.
به هر حال...... امیدوارم همه ی چیزای خوب امسال براش اتفاق بیافته.
آقا محسن .... تولدت مبارک !!!!!!!!!!!!!!
خب میریم سر اصل مطلب؟
یه موضوعیه من توش موندم!چرا هیچکس نمیاد پستی چیزی بکنه!یه آپدیت بشه این بلاگ بدبخت!طفلکی مرد!
خب عیدتون مبارک!
هرگز نشه فراموش عیدی بنده!
تفلد عید شما مفالک!هه!
خدانگهدارتون!به امید دیدارتون!خوبین؟
خوبیم!![]()
خب دیگه جه خبر؟
من الان اومدم چون نشون بدم که منم هستم!![]()
http://keyvansaketof.blogfa.com/
الان کمبود نویسنده داره!همین!![]()

سلاااااااااااااااام!!!
می دونین من کی هستم؟
من کیمم!!!!
تا حالا تو این وب آپ نکرده بودم چون هیچ وقت خبره جدیدی نداشتم!![]()
ولی حالا....
چن روز پیش به وبه آقا کیوان سر زدم....
چند تا آپه خوشگله جدید کرده بود!!!!!
نوشته بود با یه مجموعه که کارگرداناش آقایونه سامان مقدم و مازیار میری هستن........................
قرارداد بسته!!!!!!!!
تو یه برنامه دیگه هم دیدمش که داش اجرا می کرد...... البت نه از اون اجرا های پرهیجانه خودش....... برنامه ی معرفیه کتابه.......
ولی من به هر حال خوشحال می شم تو تلویزیون ببینمش!!!!
این وبه خودمو غزله جونه:::::
خوشحال می شیم اگه بیاین!!
اینم وبه خوده آقا کیوانه گُله:::::
http://keivan-40cheragh.blogfa.com
((خوشحال می شم نظره الکی ندین!))
ببینین امتحانا چه تاثیری گذاشته که من زرنگتونم!! ![]()
![]()
کیم
سلام دوستان گل .
میخوام یه چیزی بهتون بگم که امیدوارم ناراحت نشین . شما که همه ش میاین توی اون آپی که مربوط به عکس های سیاوش خیرابی و علی طباطباییه نظر میدین . حالا من یه بار توی وبلاگ خواستم تنوع بشه و اون عکسارو گذاشتم . شما همه ش میاین میگین آپ دیت کن . یا نمیدونم بیشتر ازاینا عکس بذار .
فقط میخواستم بهتون بگم که وبلاگ هایی که برای طرفداری از آقای خیرابی و آقای طباطبایی هستند هم کم نیست . شما میتونید به اونا مراجعه کنید .
پس خواهش میکنم دیگه از من نخواین که درمورد این ها بیوگرافی و عکس و ... بذارم . چون همون طوری که اون بالا نوشته این وبلاگ انجمن طرفداری محسن و کیوانه . فعلا هم که از محسن خبری نیست و کیوانم هم چنان در بوم سفید تا ببینیم بعدش خدا چی میخواد .
با تشکر .
ایندفه سلامم بی انرژی بی انرژیه!
یعنی چی اخه؟
دارم از دستتون دیوونه میشم!
این وب برای کیا ساخته شده؟
خب خوبه اینو گفتین!
خب حالا یه نیگا به مطالب بندازین!
خب حالا چی دستگیرتون شد؟
اگه هیچی متوجه نشدین دیگه واااااااااااااااااااییییییی!!!!!!!!
به قدرت خدا پی ببرین که چه موجودات عجیبی رو خلق کرده!
البته جسارت نباشه ها ولی بازم خب......!!!!!!!!.......
فقط کافیه یه نیگا به عنوان وب و عنوان مطالب بندازین!
یک وبی رو برای طرفداران اقای ساکت زدم!امیدوارم وب پررونقی باشه!که میدونم نمیشه!![]()
به هرحال!از ما گفتنو از شما شنفتن!(به قول قدیمیا بشنو!بشنو!)هرکس دوست داشت ادرس وبش و ایمیلش رو برای من ارسال کنه(البته توی اون وبه!)تا من کد و نام نویسنده رو براش ارسال کنم!از لطف همگی سپاس گذارم!![]()
به امید دیدن پیشرفت این وب!
فقط د اشت یادم میرفت!
ادرس اون وبه:
http://keyvansaketof.blogfa.com
خب یه چیز دیگه!یادتون باشه باید آدرس ایمیلاتون و بقیه ی موارد ذکر شده رو توی وب http://keyvansaketof.blogfa.com کامنت کنین!
سلااااااااااااااااااااااااااام . من بالاخره بعد از چند ماه برگشتم . خیلی دلم برای اینجا
تنگ شده بود . ممنون از کسانی که به وبلاگ خودم اومدن و کمکم کردن . روز
نوجوون و دختر و تولد حضرت معصومه و همه رو بهتون تبریک میگم .
نمیدونم چند نفرتون این خبر رو میدونین ولی خب حالا من میگم دیگه . منبعش هم
روزنامه ی آفرینشه .
محمد کاسبی و سیاوش خیرابی در فیلم تلویزیونی جدید شاهد احمد لو نقش
آفرینی می کنند که ازامروز ( 8 آبان ) در ده ونک کلید میخورد .
به گزارش آفرینش ، فیلم تلویزیونی (( پسر ها سرباز به دنیا نم آیند )) داستان سه
پسر است که باید به خدمت سربازی بروند ، اما هر کدام سعی می کنند به شکلی
از خدمت فرار کنند .
سه شنبه در اولین روز تصویر برداری این فیلم سیاوش خیرابی و اشکان اشتیاق
مقابل دوربین می روند . تصویر برداری (( پسر ها سرباز به دنیا نمی آیند )) در حوالی
ده ونک آغاز می شود .احمد لو پیش از این فیلم تلویزیونی (( بهار ، قبل و بعد )) را
کارگردانی کرده است .
عوامل فیلم تلویزیونی (( پسر ها سرباز به دنیا نم آیند )) عبارتند از :
نویسنده : رویا محقق ، باز نویسی : حمید آذرنگ ، طرح اولیه : ش . احمد لو و
محسن تنابنده ، تصویر بردار : احمد احمدی ، طراح چهره پردازی : مهری شیرازی ،
موسیقی : ناصر چشم آذر ، طراح صحنه و لباس : محسن غلامی .
بازیگران : اکرم محمدی ، رز رضوی ، کیانوش گرامی ، با حضور : سعید پیر دوست ،
افسانه ناصری ، دستیار کار گردان : سونیا قریشی ، منشی صحنه : فهیمه تقی پور
، مدیر تولید : محمد تجلی ، مدیر تدارکات : محمدولی احمد لو ، تهیه کننده : حسن
توکل نیا . محصول سیما فیلم .
نظر یادتون نرههههههههههههههههه .
کپی بدون ذکر منبع غیر مجاز میباشد .
با این رفتار شما میشه یه تعریف خوب از دانش آموز خرخون ارائه داد :
دانش آموز خرخون به دانش آموزی گفته می شود که طول تابستان را به الافی و گشت و گذار در نت می گذراند و ۹ ماه سال تحصیلی را سفت و سخت به درس و مشق می چسبد !
تعریف خودم نمی دونم چیه . چون کل ۱۲ ماه سال رو به الافی می گذرونم !
اومدم اینو بگم :
همین الان تلویزیون روشن بود . برنامه کودک که تموم شد پاشدم رفتم جلو تلویزیون تیتراژ این آستانه ی کوفتی رو که دیدم (می خواستم ببینم تهیه کننده اش کیه) یهو کلی ناراحت شدم .تقریبا" اشکم دراومد. یاد تیتراژ سلام بهار افتادم . شعرش قشنگ عین احوالات نوجوونی رو داشت !
وقتی دیدم تهیه کننده اش همون خانوم کسمایی ئه . با خودم گفتم چه پس رفتییی !!!!!!!!!!
برین به درس و مشقتون برسین !!! خرخوناااا!!!!!
بای
ماه محبوب رو دیدین ؟ روز عید فطر . اونایی که دیدن خوشا به سعادتشون . منم دیدم. برای اونایی که ندیدن تعریف می کنم :
من با خانواده نشسته بودم از کانال ۲ یه فیلم سینمایی خارجی آبکی می دیدیم.بعد بابام گفت بزن ۳ که بزنگاه شروع شد بفهمیم. زدم ۳ دیدم احسان علیخانی نشسته با مهمونا گپ میزنه . مهمونشون همون آقائه بود که ۵ ماه رفته بود تو کما. ایندفعه با باباش اومده بود. منم داشتم تو دلم یه بند لعنتش می کردم . بعد با اونا که خداحافظی کرد و گفت ما برمیگردیم با یه مهمون خوش تیپ ! اینو که گفت من از جا پریدم به مامانم گفتم : گفت مهمون خوش تیپ . مامان من هم که میتونه به ۷ میلیارد جمعیت دنیا در یک جمله ضد حال بزنه گفت : خوب گفت که گفت ! منم گفتم خوب یعنی ممکنه اون پسره باشه !!!! (جلو خانواده نمی گم محسن که !) بعد یهو رفت تبلیغ و این چیزا نشون بده . منم که از ذوق سر جام بند نمی شدم رفتم تو آشپزخونه که با اس ام اس به دوستا و بروبکس خبر بدم .(آخه فقط تو آشپزخونه آنتن میده ) بعد که برگشتم احسان علیخانی داشت می گفت این مهمونی که الان اینجا نشسته خیلی دوسش دارم مثل برادر کوچیکم . من دیگه مطمئن شدم خود خوش تیپ و خوشگله شه!!!
بعد محسن سلام علیک کرد :
سلام میکنم به همه ی بیننده ها و مخصوصا" نوجوونا و طرفدارای پرو پا قرص خودم !!!! (به مرگ خودم این عین جمله اش بود)
بعد با هم احوال پرسی و اینا کردن و احسان گفت دلم می خواست حتما" تو قسمت آخر برنامه ای که خودت شروع کردی باشی .به بچه ها گفتم حتما" خبرت کنن.
محسن : پس چرا خبرم نکردن ؟ من همین طوری اومدم سر بزنم. یهو اومدم
احسان : نه من گفتم دعوتت کنن !
محسن : نه . آقای (اسمش یادم نیست) زنگ زد گفت چرا به ما سر نمیزنی ؟ منم اومدم سر بزنم .
احسان : اون موبایل منو بیارین !!! بعد که موبایل اومد رفت تو سند آیتمز گفت اینو بخون . بلند بخون !
محسن :نه ... شاید خصوصی باشه . خودت بخون !!!
احسان : "آقای (نمیدونم کی)حتما" محسن افشانی رو برای روز آخر دعوت کنین " دیدی ؟
محسن که قانع شد احسان گفت خوب چی کارا میکنی ؟
محسن : کار میکنم . کارای جدید. (بعد رو به دوربین) منتظرم باشین . با کارای جدید میام به خونه هاتون .
بعد هم خدافظی و اینا.
امیدوارم که لذت برده باشین . شرمنده اگه بد نوشتم.
بای
واااااااای بچه ها .من الان تو یه وبی بودم که کل حرفای محسن تو ماه محبوب عید فطر رو دقیق و با جزئییات نوشته بود. شرمنده شدم از خودم که اینقدر با کم و کاستی نوشتم .
اگه می خواین کاملش رو ببینین برین به این وب :
http://abitar-darya.blogfa.com/
بازم شرمنده .
شنبه شب بود که من و خواهرم میخواستیم بوم سفید ببینیم ولی مامان و بابام نذاشتن و گفتن یوسف پیامبر ببینیم . خلاصه فیلم رو که دیدیم و تموم شد من گفتم حالا همین جوری بزنیم جام جم ببینیم چه خبره .
که یه دفعه دیدیم داره ترانه ی مادری رو نشون میده . اون قسمتش هم بود که فرخنده برمیگرده اهواز تا اثاثیه ش رو بیاره بعد یکشنبه شب هم ادامه ش بود که پویا با فرهاد دعواش میشه . ( سر ساعت خریدن )
خیلی جالب بود .. گذشته ها یاد آوری شد . ولی چه زود گذشت . ساعت پخشش هم همون ۱۱ به وقت ایرانه ولی چون ساعت رو ۱ ساعت عقب کشیدن میشه ۱۰ .
خب به سلامتی فردا هم که باید بریم مدرسه و ... .
راستی چرا به وب من نمیاید . من خیلی ناراحتم هااااااااااااااااااااااااااا. بیاین و در موردش نظر بدین و بگین از چه چیزایی براتون مطلب بذارم . باشههههههههههههههههههههه ؟
یه بار دیگه م آدرس وبلاگ رو میگم . پس بیاین . منتظرم :
سلام دوستای گل!خوبین؟
مهشید(ک)ازت ممنون گلم!قربونت برم!![]()
اقای ساسی این روزها همه درس میخوانند شما چطور؟![]()
![]()
خب ببخشید!میریم سر اصل مطلب!
دیدین که ساعتا رو طبق معمول و عادت همیشگی عقب بردن!
خب یعنی در نتیجه برنامه ی بوم سفید رو کی میزارن؟
یه ساعتی که هیــــــــــــــــــــــچ کسی خونه نیستو در جوار دبیران و استادان محترمه!![]()
![]()
من که ماشالا ساعتای ۱:۳۰ اینا میام خونه!![]()
![]()
خب مدرسه ها وا شده!
غلغله برپا شده!![]()
دقت فرمودید؟![]()
خب ما چیکار کنیم؟دیروز من ساعت ۱۱:۳۰ اومدم با خودم گفتم هی!یه ساعت دیگه بوم سفیده!اقا ساعت ۱۲:۳۰ شد ما رفتیم با یه فیلم نمیدونم چی چی مواجه شدیم!![]()
باز شب بیرون بودم ساعت ۱۰ تازه رسیدیم
شادمان به سوی تلویزیون حرکت کردیم زدیم با خدا حافظی و تیتراژ پایانی مواجههههه شدیـــــمممممممم!!!!!![]()
پکر به سوی مفاتیح رفتیم!و دعای جوشن کبیر را خواندیم!![]()
خب دیگه همین!![]()
گفتم بیام یه خورده شکایت کنم!ای کاش به جای اینکه ساعتا بیاد عقب میومد جلو!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اره دیگه!همین!![]()
خدا نگهدار و حافظ همتون!![]()
![]()
![]()
نمیدونم در این مورد چی باید گفت ولی من فقط گفتم غیر قابل تحمله. واقعا" غیر قابل تحمله که کسی رو که اجرای شیرینش به دل همه نشسته و در طول ۱۲ شب حتی یه جمله ی اشتباه از دهانش خارج نشده رو با بی رحمی بیرون کنن و به جایش مجری به ظاهر با تجربه ای رو بیارن که همه ی مردم وقتی میبیننش تلویزیون رو خاموش می کنن چون اجراش واقعا"حوصله ی ادم رو سر می بره .
روز اولی که خبر عوض شدن مجری برنامه ی ماه محبوب رو شنیدم به خودم گفتم اشکال نداره . محسن افشانی خیلی بیشتر از اینا توانایی داره و میتونه اون استعداد و انرژی رو توی برنامه های به مراتب بهتر استفاده کنه. ولی باور کردنی نیست. (و علاوه بر این غیر قابل تحمله)
نماز و روزه هاتون قبول.
خداحافظتون باشه.
پی نوشت : من اگه تند نوشتم قصد توهین نداشتم. به بزرگی دلاتون منو ببخشین
من بالاخره یه وبلاگ درست کردم . خوشحال میشم بیاید پیشم و بهم سر بزنید .
با نظرای خوبتون من و خواهرم رو برای بهتر شدن وبلاگ راهنمایی کنید . دوستون دارم یه عالمه .
آدرس وبلاگ اینه :
سلام عزیزای من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه مدرسه ها داره باز میشه و باید به درسامون برسیم .
مخصوصا منو همسن و سالای من که اولین سال برداشتن کنکور رو باید تجربه کنیم .
حتما همه تون دیگه میدونید کنکور رو که برداشتن همه ی امتحانا هماهنگ میشه و شرط معدل و این چیزا ...![]()
![]()
به خاطر همین من تصمیم گرفتم که بچه ی درس خونی بشم و البته درس خون بودما ولی حالا یکم بیشتر . چون معدل سال اول دبیرستانم هم زیاد راضی کننده نبوده . ( معدلم 32/19 شده بود ) .![]()
حالا این همه مقدمه برای این بود که بگم دیگه مثل تابستون نمیتونم بیام تو اینترنت و ول بگردم . خوب اکثرا شماها هم شرایط من رو دارید .
یادش بخیر که انگار همین دیروز بود رفتیم تو وب مانا بعد گفت که این وبلاگ رو راه اندازی کرده هر کی زودتر بیاد و اسم و ایمیلش رو بذاره میتونه عضو بشه . و ناگهان چقدر زود دیر میشود . ![]()
![]()
![]()
البته 5 شنبه ها شاید بتونم بیام . ولی خواهرم در خدمتتون هست و از طرف من براتون آپ میکنه.
باورکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه کاری داشتید تو قسمت نظرا بهش بگید .
بعدشم دوستان در رابطه با رفتن محسن از ماه محبوب باید بگم که نباید احساسی با قضیه برخورد کرد . محسن به نفعش بود که بره . به خاطر خودش میگم . آخه اون مهمونایی که می آوردن خیلی چرت بودن و محسن مثلا چه طوری میتونست با یه زن یا مرد 50 ، 60 ارتباط بر قرار کنه . نه این که بگم نمیتونست نه ولی اون محسن فعال پر جنب و جوش باید یه جا ساکت میشست و یه جورایی به زور به حرف مهمونا گوش میکرد . حالا ما هم به جای اینکه بگیم چرا رفت براش آرزوی موفقیت بیشتر رو بکنیم . بهتر نیست ؟
راستی بوم سفید ایمیلای منو هیچ وقت نمیخوند ولی روز یک شنبه که قبل از تولد کیوان بود 2 تا از ایمیلام رو تو یه روز خوندن .
هر دوتاش رو هم محسن خوند .![]()
تازه شبش هم که برنامه رو دیدم دیگه آخراش که بود من میخواستم کانال رو عوض کنم ولی خواهرم نذاشت که دیدیم اسمم تو برنده های ایمیلی هست . از تعجب داشتم شاخ در می آوردم .![]()
![]()
دوستون دارم . بای تا های .![]()
باز منه مزاحم تشریفمو اوردم!
خب تولده بابا!چرا نشستین؟





اینم ازین!![]()
خب میریم سراغ کادووووووووووو!!!!!!نــــــــــهههههه!!!!!کیک!![]()








بلی!چه کیکایـــــــــــــــــییییییییییییی!![]()
خب من که دلم قلنج رفت!![]()
![]()
دهن روزه..........!!!!!!!!!!!.......![]()
خب نوبت دسره!![]()
دد ددن!دد ددن!![]()

خب بعدش نوبت چیه؟![]()
کـــــــــــــــــــــــــــــادوووووووووووووووووووو!![]()
اقای ساکت اف اینم کادو ی من!![]()

خب دیگه چیکار کنیم؟![]()
لئوناردو داوینچی کار کنیم!![]()
راستی ازینا گربشم بودا،ولی من ازین خوشم اومد!باحاله!مگه نه؟![]()
گرگه!![]()
![]()
![]()
الان یکی پیش من نشسته از بس نیشخند زدم داره دیوونه میشه!منم از لجش دارم نیشخند میزنم!![]()
![]()
![]()
کفرش دراومد!هی داره وسط تایپ کردن من پارازیت میده!:دی!!!![]()
د یکی بهش بگه نکنه!![]()
![]()
![]()
اره دیگه!
خب اینم از بادکنکای خفن!![]()

خب دیه چه کارایی از من ساخته اس؟![]()
من به نوبه ی خودم در حد توانم تولد گرفتم!البته دوستان ببخشید چون من این اپ رو در وب
http://keyvansaketof.blgfa.com/
که خودم مدیریت وب رو به عهده دارم پیست کردم!![]()
البته ببخشید با تاخیر بود!چون امروز ۲۶ شهریوره!![]()
سلام تا اپ بعدی!![]()
![]()
![]()
![]()
بعد از یه مدت آپ نکردن طولانی امروز اومدم هم یه تبریک بگم بابت تولد کیوان که مهسا جون زحمتش رو توی پست قبلی کشیده و یه خبر بد هم بدم که احتمال زیاد همتون ازش خبر دارین اول سلام بهار حالا هم ماه محبوب مگه محسن چٍش بود که اون احسان علیخانی دیوونه رو آوردن؟ اینو توی سایت خودم گفتم اینجا هم میگم محسن اگه فقط نوزده سالشه اما ۱۹ برابر احسان علیخانی میتونه مجریه خوبی باشه
اگه محسن یه اشتباهی میکرد ( که اونم نکرد ) میگفتن چون هنوز توی این برنامه ها نبوده اما احسان علیخانی که سر تا پاش اشتباهه چی ؟ یه جوری حرف میزنه مردم از ترس میلرزن .
فقط اومدم بگم اگه میخواین محسن دوباره برگرده به ماه محبوب پيام بزنين و بگين شايد يه دست صدا نداشته باشه اما چند تا دست صدا داره
تولد تولد تولدت مبارک . مبارک مبارک تولدت مبارک 
بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی ( بلکه م بیشتر )![]()
حالا همه دست دست
شله شله
تولد امام حسن (ع) هم مبارک باد
خب بسه دیگه اگه زیاده روی کنید خدای نکرده کارتون به بیمارستان میکشه ها .
خب دیگه کیوان جون ایشاالله که ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ساله بشی .
سلام عزیزان
من تو خیلی از وب هایی که برای محسن و کیوانه میبینم که به سهیل محزون
( میشناسیدش دیگه همون که با کیوان عصر بخیر بچه ها رو اجرا میکنه ) توهین
میکنن . ما طرفدار محسن و کیوان هستیم درست ولی طرفداری به قیمت کوبیدن یه
نفر دیگه نمیشه .
آخه میدونید سهیل منو یاد کسی می اندازه که خیلی دوستش داشتم و به خاطر
همین برام قابل احترامه . حالا نه فقط به خاطر این. کلا نباید بهش توهین کرد . به نظر
من که اجراش بدم نیست .
اشکالی نداره خودم میذارم - تقدیر ترانه مادری خیلی جالب بود وآقای
افشانی هم که ما ها طرفدارش هستیم خیلی قشنگ حرف زد به نظر من
با همین اعتماد به نفس بالایش الان مجری توانایی شده و امیدوارم با همین
اعتماد به نفس بالا به هر چه می خواهد برسد .


نظر یادتون نره .
بای
برنامه ی ماه محبوب رو دیدین که به سلامتی؟
محسن افشانی رو دیدین وقتی میخواد صندوق پستی رو اعلام
کنه ؟ به خط تیره ش که میرسه میخنده .
آره به یاد سلام بهار
. یادتونه ؟ خط خط خط تیره .![]()
خبر خبر خبر خبرهای تازه !!!!
نمیدونم میدونید یا نه ولی اگه نمیدونید بدونید . چی رو؟الان
میگم .
کیوان ساکت اف به همراه شخصی دیگر به نام سهیل در برنامه
ای به نام عصر به خیر بچه ها که هر روز از شبکه ی 2 سیما از
ساعت 3 بعد از ظهر شروع می شود به عنوان مجری فعالیت
میکند . باور کن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این برنامه ی غیر زنده شامل سه بخش : خردسال ، کودک و
نوجوان میباشد . بخش نوجوان از ساعت 4 شروع میشود .
اگر خواستید همه ی برنامه یعنی هر سه بخش را ببینید از
ساعت 3 بعد از ظهر گیرنده های خود را روشن کنید .
بعدشم این آق محسن ما برای یکی از این برنامه های ماه
رمضان که از شبکه ی 3 که ساعت 7 شب شروع میشه به
عنوان مجری برنامه اجرا میکنه که اسم برنامه هم ماه محبوب
میباشد . اینم
باور کن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این خلاصه رو برای همه ی شما دوستای گلم و ساناز جون که درخواست کرده بود
نوشتم . امیدوارم که دوست داشته باشیدش .
خلاصه ی اون قسمت دعوای پویا و بهرام
نغمه و باباش داشتن با هم صحبت می کردن که یهو تلفن زنگ میزنه . بابای نغمه یه
خرده صحبت میکنه ، بعد به نغمه میگه:
می خوام قبل از اینکه مادر و پدر پویا بیان خونه ، با خود پویا صحبت کنم .
نغمه:یه سوال بابا ، مربوط به همون تلفنه میشه ؟
بابای نغمه چهره شرو در هم میکشه
نغمه:خب...دیگه سوال نمیکنم.
بابای نغمه به پویا زنگ می زنه
آقای ادیب:سلام آقا پویا . میتونم ازتون خواهش کنم بیاین اینجا ... بله میدونم قراره
امشب با خونواده بیاین ولی من یه کار دیگه ای باهاتون دارم .
پویا داره از در میره بیرون که بهرام رو میبینه
پویا:بهرام ماشین بابات دستته ؟
بهرام:آره ازش گرفتم .
پویا:میشه منو ببری خونه ی آقای ادیب ؟
بهرام:فقط سریع من خیلی کار دارم .
توی ماشین در راه خانه ی ادیب
بهرام:حالا چی کارت داره ؟
پویا:نمیدونم.
بهرام:آهان میخواد تعداد سکه ها رو مشخص کنه .
پویا:سکه ی چی ؟
بهرام گردن پویا رو فشار میده و میگه :آقا داماد ! آقا داماد !
بهرام:بذار چند تا بوق بزنیم
بیب ... بیب... بیبیب... بیب (ببخشید دیگه صدای بوق رو اینجوری نوشتم )
پویا:بوق نزن زشته بهرام
بهرام:زشت چیه؟ داریم داماد میبریم دیگه .
پویا:بوق نزن . کارت دارم . اون عکسه که پیشت بود عکس مادرم بود ؟
بهرام:نه ولی خیلی شبیه عمه فرخنده س . به شرطی بهت میگم که به کسی
نگی .
پویا میره زنگ خونه ی ادیب رو میزنه و نغمه در رو باز میکنه .
پویا:سلام . نمیدونید پدرتون با من چی کار دارن ؟
نغمه:نه.
پویا میره به آقای ادیب هم سلام میکنه و
ادیب:آقا پویا شما بیمارستان بودید ؟
پویا:بله ... به خاطر یه مسمومیت . مسموم شده بودم .
ادیب:فکر نمیکنی اونی که خبر داده همه چیز رو گفته باشه ؟
پویا:من قرص خوردم ... یه قرص خطرناک خوردم...
نغمه میاد تو اتاق و میگه :
بابا شما چی رو از من پنهون کردید؟
ادیب:چیزی که ازش مطمئن نبودم .
نغمه:حالا که مطمئن شدید
پویا:توضیح میدم . هر تنبیهی هم که شما بگید قبول میکنم .
نغمه میره دره خونه رو باز میکنه
پویا:من اشتباه کردم.
نغمه:بس کنید آقای نظری . من این حرف رو از شما چند بار شنیدم . گفتنش برای
شما خیلی راحته ولی شنیدنش برای من نه .. بیرون لطفا .
پویا میره خونه و سینا رو میبینه
پویا:سینا بهرام کجاست
سینا:تو اتاقش
پویا میره توی اتاق بهرام
بهرام:به به آقا داماد!!!
پویا:خیلی نامردی . کثافت خبر چین واسه چی رفتی جریان مهمونی رو به آقای ادیب
گفتی ؟
بهرام:پویا چی داری میگی ؟
پویا:تو یه نا مردی که از پشت خنجر میزنی . بعد یه مشت میزنه تو دهن بهرام که
خون راه می افته
لیلا میاد بالا : پویا چی شده . بهرام ...
بهرام:پویا من امروز میخواستم برم کت شلوار بخرم . واسه مراسم تو .به همه گفتم
پویا میخواد داماد شه . من به خاطر دامادیه تو ذوق داشتم .
پویا:دروغ میگی .
بهرام زنگ میزنه به فرخ
بهرام:سلام بابا . خواستگاری پویا به هم خورد ... متاسفید؟ کار شما بود نه؟ نه شما
گوش کنید . من دیگه نمیخوام . دیگه نمیخوام کتک خور کسی باشم و چوب نامردیه
یکی دیگه رو بخورم .
بعد گوشی رو قطع میکنه .
لیلا :بهرام چه اتفاقی افتاده ؟
بهرام:شنیدید که .
پویا میره پیش فرخ و وقتی داره برمیگرده فرهاد رو میبنه که از تاکسی پیاده میشه
فرهاد در دفتر فرخ
فرخ یه چک میاره میخواد بده به فرهاد
فرهاد:من پول نمیخوام . فقط بگید چی کار کنم ؟
فرخ:چی رو چی کار کنی؟
فرهاد:بهرام برام خط و نشون کشیده .
فرخ:یه چند روزی دانشگاه نرو
بعد پویا یهو میاد تو و میپره یقه ی فرهاد رو میگیره .
پویا:نامردِ عوضی ، تو منو بردی تو اون مهمونی
بعد الکی مثلا دارن دعوا میکنن که فرخ میاد جداشون میکنه.
فرخ:ول کنید هم دیگرو، وحشی بازی در میارن از خودشون .
پویا به فرخ:کار شما بود نه؟ شما به آقای ادیب اون قضیه رو گفتید .
فرخ:خیله خب بیا بشین اینجا .
فرخ یه ذره برای پویا حرف میزه و میگه م اگه کاری هم بکنم برای تو میکنم و نمیدونم
از این حرفا . پویا بلند میشه میره که فرخ بهش میگه :پویا به حرفای من فکر کن .
در خانه
فرخنده:منصور بیا لباسارو از اتوشویی گرفتم. به نظرت کدومشون به اون روسری ای
که پویا برام گرفته میاد ؟(البته شال بود . ولی اون گفت روسری)
منصور داره با تلفن با آقای ادیب صحبت میکنه .
منصور:نه آقای ادیب هنوز نیومده .
پویا تو خیابونا ول میگرده و مامان و باباش خونه ی ادیب هستند .
ادیب:گفتنش برای من خیلی سخته و شنیدنش برای شما (بقیه ی حرفارو نشون
نداد)
ادیب:نغمه بابا بیا . خانم و آقای نظری فتند .
نغمه:بابا دیگه نمیخوام در موردش حرف بزنیم .
ادیب:ولی من میخوام . بگو چه احساسی داری ؟
نغمه:کمکم کنید . کمکم کنید فراموشش کنم .
ادیب:تو که دلباخته ش بودی .
نغمه:حالا میخوام فراموشش کنم .
شب پویا میاد خونه
منصور:پویا؟
فرخنده:منصور...
منصور:شما دخالت نکن خانم . به آقای ادیب گفته به ما هم میگه .
پویا:یه چیزی باید در مورد اون هم کلاسیم بهتون بگم . فرهاد عسگری . اون منو برد
توی اون مهمونی .قرص هم اون مجبورم کرد بخورم
منصور:میشنوی فرخنده . هم کلاسیش بردتش. تو چی کاره بودی ؟ دست و پات رو
بسته بودن .
قرص هم که بهت دادن حتما روت نشده بگی نمیخوام
فرخنده:بگو دروغه پویا.
پویا:نه مامان. راسته . پسرتون زود گول میخوره . چون هیچی بلد نیست . چون
میترسه مسخره ش کنن .
فرخنده:تو چی کار کردی پویا؟
پویا:من دارم چوب کار های شما رو میخورم .
بعد منصور محکم میزنه تو گوشش . پویا با حالت بغض میره بیرون .
پاااااااااااااااااااااااااااااااااااااایااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
با تشکر از آبجی گلم .
دستم شکستید . باور کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پس نظر یادتون نره .
اگه دقیق تر خواستید با آقای بهبهانی تماس بگیرید . من همین از دستم بر می اومد .
کپی بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد .
۱- چیجوری میتونم کلمات رو کشیده بنویسم؟
۲- میخوام ببینم این عکسا رو چیجوری میشه درست کرد البته میدونم که با فتوشاپه اما نمیدونم چیجوری میشه اونو fade کرد
|
|
| راستی بعضی از عکسا توی قالب هستش میخوام بدونم اون قالبها رو از کجا میارین؟ |
ممنون میشم اگه جوابم رو بدین .
ببخشین دوباره مزاحم شدم!دوستان یه خورده در مورد حرف من فک کنین!خواهش میکنم!خیلی مهمه!شاید فکرشو نکنین!شاید واستون به چیز مسخره ئو مزخرف باشه!و به عنوان یه چیز بی معنی نیگا کنین!ولی اینم مث همون داستان دوستی اون دوتا بچست که یکیشون میگفت دوستیمون تا داره اون یکی میگفت نه تا نداره!اون شکلاتا!و از همه مهمتر صندوق شکلاتا!الانم همین طور!میدونم اگه همه بفهمین مسخرم میکنین!ولی یه خورده فک هم خوبه!در بارش فک کنینو واسم توی وبم یا اینجا کامنت بدین!لطفا کسایی که میان وبم خصوصی بدن!این واس من خیلی مهمه میخوام نظرتونو بدونم!ممنونتون میشم!![]()
![]()
اینم ادرس وبم!![]()
http://taranome-roz.blogfa.com/
سلام!سلامی از جنس خداحافظی!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام ، سلام ، سلام ، سلام .
بازم عکس گذاشتم . برید ببینید .





با تشکر فراوان از نیوشا و نیلان عزیز
دوستان یه چیز دیگه
دختر خاله ی من که هنوز ۳ ساله ش هم نشده محسن رو میشناسه . اون روز که نیمه ی شعبان بود . خاله م اینا خونمون بودن . بعد ما داشتیم بوم سفید رو نگاه می کردیم . بعد اون قسمتش رو که نشون داد محسن و کیوان و عباس و ارسیا شیرینی میدادن ، دختر خاله م تا محسن رو دید گفت : این محسنه ! این محسنه !
من و خواهرم مات به هم نگاه میکردیم . واقعا برامون جالب بود که یه بچه چی جوری آدم ها رو به این خوبی میشناسه و حتی بعد از چند ماه میتونه دوباره به خاطر بیاردشون . آخه اون محسن رو توی برنامه ی سلام بهار دیده بود .
به درخواست بعضی از دوستان من اینو میذارم!
دوستانی که مصاحبه ی برنامه چشم براه رو ندیدن روی اینجا کلیک کنن!
ممنونم ازت ساری جون!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اهان راستی نگفتین این وب رو واسه کیا ساختیم!من گیر دادم بدجور!سه پیچ که سهله سه هزار پیچ!![]()
اینجا انجمن کیاست؟
د بگین دیگه!![]()
تا اپ بعدی سلام!سلامی از جنس خداحافظی!![]()
![]()
![]()
بپرسم؟
میپرسم:چیجوری میتونم یه وب گروهی راه بندازم؟
جواب بدین ممنونتون میشم باورکن![]()
میذارم .
حضور محسن افشانی در جشن کنسل شد
با عرض شرمندگی فراوان باید خدمت دوستان عزیز و پیگیر جشن ستارگان عرض کنم که در آخرین لحظات که ما مشغول طراحی پوستر جشن بودیم طی تماسی که با محسن افشانی داشتیم ایشون مبلغی رو برای حضور در جشن از ما خواستند که واقا با شنیدن این مبلغ تعجب سراپای مارا فرا گرفت.لذا از طریق سایت هنرمندان اعلام میکنیم ما قید حضور ایشان را در جشن زده ایم و دیگر به هیچ وجه حاضر به همکاری با ایشان نیستیم چرا که معتقدیم هرکس باید جایگاه خودش را بشناسد و با حدو اندازه های خودش آشنا باشد.به هرحال به نظر می رسد محسن افشانی با بازی در یک سریال دچار غرور کاذب شده که چنین مبالغی رو پیشنهاد می دهد.و باید از همین جا بگوییم که محسن افشانی باید خیلی حواسش به خودش باشد تا در همین اول کار دچار مشکل نشود.به هر حال در حال حاضر حضور ایشان در جشن به طور 100 درصد کنسل هست.
در همین راستا باید خدمت دوستان عرض کنم که طی صحبتی که با سیاوش خیرابی داشتیم ایشان عنوان کردند که در جشن حاضر خواهند شد.
در ضمن بهنام علمشاهی و مازیار عصری و حمید خندانهم به جمع خوانندگان جشن پیوستند.
دوستانی که به خاطر محسن افشانی بلیط رزرو کردنذ با شماره 09356271818 تماس بگیرند تا بلیط ها رو لغو کنیم براشون .

حالا خودتون نظر بدید .
حالا نظر شما را می خواهم بدونم .
برام مهمه .
اول از همه کیوان و محسن


حالا سیاوش خیرابی


فقط نظر یادتون نره . باشهههه؟




