تبليغاتX
انجمن طرفدارای محسن و کیوان
محلی برای بحث و گفتگو

سلام دوستان گل .

میخوام یه چیزی بهتون بگم که امیدوارم ناراحت نشین . شما که همه ش میاین توی اون آپی که مربوط به عکس های سیاوش خیرابی و علی  طباطباییه نظر میدین . حالا من یه بار توی وبلاگ خواستم تنوع بشه و اون عکسارو گذاشتم . شما همه ش میاین میگین آپ دیت کن . یا نمیدونم بیشتر ازاینا عکس بذار .

فقط میخواستم بهتون بگم که وبلاگ هایی که برای طرفداری از آقای خیرابی و آقای طباطبایی هستند هم کم نیست . شما میتونید به اونا مراجعه کنید .

پس خواهش میکنم دیگه از من نخواین که درمورد این ها بیوگرافی و عکس و ... بذارم . چون همون طوری که اون بالا نوشته این وبلاگ انجمن طرفداری محسن و کیوانه . فعلا هم که از محسن خبری نیست و کیوانم هم چنان در بوم سفید تا ببینیم بعدش خدا چی میخواد .

با تشکر .

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 8:26 | لینک  | 

سلااااااااااااااااااااااااااام . من بالاخره بعد از چند ماه برگشتم . خیلی دلم برای اینجا

 

تنگ شده بود . ممنون از کسانی که به وبلاگ خودم اومدن و کمکم کردن . روز

 

نوجوون و دختر و تولد حضرت معصومه و همه رو بهتون تبریک میگم .

 

نمیدونم چند نفرتون این خبر رو میدونین ولی خب حالا من میگم دیگه . منبعش هم

 

روزنامه ی آفرینشه .

 

 کاسبی و خیرابی در (( پسر ها سرباز به دنیا نمی آیند )) همبازی می شوند .

 

محمد کاسبی و سیاوش خیرابی در فیلم تلویزیونی جدید شاهد احمد لو نقش

 

آفرینی می کنند که ازامروز ( 8 آبان ) در ده ونک کلید میخورد .

 

به گزارش آفرینش ، فیلم تلویزیونی (( پسر ها سرباز به دنیا نم آیند )) داستان سه

 

پسر است که باید به خدمت سربازی بروند ، اما هر کدام سعی می کنند به شکلی

 

از خدمت فرار کنند .

 

سه شنبه در اولین روز تصویر برداری این فیلم سیاوش خیرابی و اشکان اشتیاق

 

مقابل دوربین می روند . تصویر برداری (( پسر ها سرباز به دنیا نمی آیند )) در حوالی

 

ده ونک آغاز می شود .احمد لو پیش از این فیلم تلویزیونی (( بهار ، قبل و بعد )) را

 

کارگردانی کرده است .

 

عوامل فیلم تلویزیونی (( پسر ها سرباز به دنیا نم آیند )) عبارتند از :

 

نویسنده : رویا محقق ، باز نویسی : حمید آذرنگ ، طرح اولیه : ش . احمد لو و

 

محسن تنابنده ، تصویر بردار : احمد احمدی ، طراح چهره پردازی : مهری شیرازی ،

 

موسیقی : ناصر چشم آذر ، طراح صحنه و لباس : محسن غلامی .

 

بازیگران : اکرم محمدی ، رز رضوی ، کیانوش گرامی ، با حضور : سعید پیر دوست ،

 

افسانه ناصری ، دستیار کار گردان : سونیا قریشی ، منشی صحنه : فهیمه تقی پور

 

، مدیر تولید : محمد تجلی ، مدیر تدارکات : محمدولی احمد لو ، تهیه کننده : حسن

 

توکل نیا . محصول سیما فیلم .

                  نظر یادتون نرههههههههههههههههه .

             کپی بدون ذکر منبع غیر مجاز میباشد .

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 21:59 | لینک  | 

سلام دوستان عزیزم . اینو نمیدونم اسمش رو چی بذارم . خاطره ، خبر نمیدونم . شما هر چی دوست داشتید بگید .

شنبه شب بود که من و خواهرم میخواستیم بوم سفید ببینیم ولی مامان و بابام نذاشتن و گفتن یوسف پیامبر ببینیم . خلاصه فیلم رو که دیدیم و تموم شد من گفتم حالا همین جوری بزنیم جام جم ببینیم چه خبره .

که یه دفعه دیدیم داره ترانه ی مادری رو نشون میده . اون قسمتش هم بود که فرخنده برمیگرده اهواز تا اثاثیه ش رو بیاره بعد یکشنبه شب هم ادامه ش بود که پویا با فرهاد دعواش میشه . ( سر ساعت خریدن )

خیلی جالب بود .. گذشته ها یاد آوری شد . ولی چه زود گذشت . ساعت پخشش هم همون ۱۱ به وقت ایرانه ولی چون ساعت رو ۱ ساعت عقب کشیدن میشه ۱۰ .

خب به سلامتی فردا هم که باید بریم مدرسه و ... .

راستی چرا به وب من نمیاید . من خیلی ناراحتم هااااااااااااااااااااااااااا. بیاین و در موردش نظر بدین و بگین از چه چیزایی براتون مطلب بذارم . باشههههههههههههههههههههه ؟

یه بار دیگه م آدرس وبلاگ رو میگم . پس بیاین . منتظرم :

                                          www.mk-perspolis.blogfa.com   

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 15:7 | لینک  | 

سلام دوستای گلم .

من بالاخره یه وبلاگ درست کردم . خوشحال میشم بیاید پیشم و بهم سر بزنید .

با نظرای خوبتون من و خواهرم رو برای بهتر شدن وبلاگ راهنمایی کنید . دوستون دارم یه عالمه .

آدرس وبلاگ اینه :

                                         www.mk-perspolis.blogfa.com 

 

 

 

                                                

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 15:35 | لینک  | 

سلام عزیزای من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه مدرسه ها داره باز میشه و باید به درسامون برسیم .

مخصوصا منو همسن و سالای من که اولین سال برداشتن کنکور رو باید تجربه کنیم .

حتما همه تون دیگه میدونید کنکور رو که برداشتن همه ی امتحانا هماهنگ میشه و شرط معدل و این چیزا ...

به خاطر همین من تصمیم گرفتم که بچه ی درس خونی بشم و البته درس خون بودما ولی حالا یکم بیشتر . چون معدل سال اول دبیرستانم هم زیاد راضی کننده نبوده . ( معدلم 32/19 شده بود ) .

حالا این همه مقدمه برای این بود که بگم دیگه مثل تابستون نمیتونم بیام تو اینترنت و ول بگردم . خوب اکثرا شماها هم شرایط من رو دارید .

یادش بخیر که انگار همین دیروز بود رفتیم تو وب مانا بعد گفت که این وبلاگ رو راه اندازی کرده هر کی زودتر بیاد و اسم و ایمیلش رو بذاره میتونه عضو بشه . و ناگهان چقدر زود دیر میشود .

البته 5 شنبه ها شاید بتونم بیام . ولی خواهرم در خدمتتون هست و از طرف من براتون آپ میکنه.

باورکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه کاری داشتید تو قسمت نظرا بهش بگید .

بعدشم دوستان در رابطه با رفتن محسن از ماه محبوب باید بگم که نباید احساسی با قضیه برخورد کرد . محسن به نفعش بود که بره . به خاطر خودش میگم . آخه اون مهمونایی که می آوردن خیلی چرت بودن و محسن مثلا چه طوری میتونست با یه زن یا مرد 50 ، 60 ارتباط بر قرار کنه . نه این که بگم نمیتونست نه ولی اون محسن فعال  پر جنب و جوش باید یه جا ساکت میشست و یه جورایی به زور به حرف مهمونا گوش میکرد . حالا ما هم به جای اینکه بگیم چرا رفت براش آرزوی موفقیت بیشتر رو بکنیم . بهتر نیست ؟

راستی بوم سفید ایمیلای منو هیچ وقت نمیخوند ولی روز یک شنبه که قبل از تولد کیوان بود 2 تا از ایمیلام رو تو یه روز خوندن . هر دوتاش رو هم محسن خوند .

تازه شبش هم که برنامه رو دیدم دیگه آخراش که بود من میخواستم کانال رو عوض کنم ولی خواهرم نذاشت که دیدیم اسمم تو برنده های ایمیلی هست . از تعجب داشتم شاخ در می آوردم .

دوستون دارم . بای تا های .

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 1:29 | لینک  | 

تولد تولد تولدت مبارک . مبارک مبارک تولدت مبارک خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بیا  شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی ( بلکه م بیشتر )خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

                       

کیوان خان تولدت مبارک خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

حالا همه بزنیم برقصیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

حالا همه دست دست

شله شله

دیش دین دیرین دیش دین دینخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تولد امام حسن (ع) هم مبارک باد

اینم کادوی تولد از طرف خودم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

                      

 خب بسه دیگه اگه زیاده روی کنید خدای نکرده کارتون به بیمارستان میکشه ها .

 خب دیگه کیوان جون ایشاالله که ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ساله بشی .

 

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 7:31 | لینک  | 

سلام عزیزان

من تو خیلی از وب هایی که برای محسن و کیوانه میبینم که به سهیل محزون

( میشناسیدش دیگه همون که با کیوان عصر بخیر بچه ها رو اجرا میکنه ) توهین

میکنن . ما طرفدار محسن و کیوان هستیم درست ولی طرفداری به قیمت کوبیدن یه

نفر دیگه نمیشه .

آخه میدونید سهیل منو یاد کسی می اندازه که خیلی دوستش داشتم و به خاطر

همین برام قابل احترامه . حالا نه فقط به خاطر این. کلا نباید بهش توهین کرد . به نظر

من که اجراش بدم نیست .

 

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 17:1 | لینک  | 

سلام دوستان .

برنامه ی ماه محبوب رو دیدین که به سلامتی؟

محسن افشانی رو دیدین وقتی میخواد صندوق پستی رو اعلام

کنه ؟ به خط تیره ش که میرسه میخنده .

آره به یاد سلام بهار . یادتونه ؟ خط خط خط تیره .

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 0:52 | لینک  | 

خبر خبر خبر خبرهای تازه !!!!

نمیدونم میدونید یا نه ولی اگه نمیدونید بدونید . چی رو؟الان

میگم .

کیوان ساکت اف به همراه شخصی دیگر به نام سهیل در برنامه

ای به نام عصر به خیر بچه ها که هر روز از شبکه ی 2 سیما از

ساعت 3 بعد از ظهر شروع می شود به عنوان مجری فعالیت

میکند . باور کن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این برنامه ی غیر زنده شامل سه بخش : خردسال ، کودک و

نوجوان میباشد . بخش نوجوان از ساعت 4 شروع میشود .

اگر خواستید همه ی برنامه یعنی هر سه بخش را ببینید از

ساعت 3 بعد از ظهر گیرنده های خود را روشن کنید .

 

بعدشم این آق محسن ما برای یکی از این برنامه های ماه

رمضان که از شبکه ی 3 که ساعت 7 شب شروع میشه به

عنوان مجری برنامه اجرا میکنه که اسم برنامه هم ماه محبوب

میباشد . اینم

 باور کن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 21:21 | لینک  | 

این خلاصه رو برای همه ی شما دوستای گلم و ساناز جون که درخواست کرده بود

نوشتم . امیدوارم که دوست داشته باشیدش .

خلاصه ی اون قسمت دعوای پویا و بهرام

نغمه و باباش داشتن با هم صحبت می کردن که یهو تلفن زنگ میزنه . بابای نغمه یه

خرده صحبت میکنه ، بعد به نغمه میگه:

می خوام قبل از اینکه مادر و پدر پویا بیان خونه ، با خود پویا صحبت کنم .

نغمه:یه سوال بابا ، مربوط به همون تلفنه میشه ؟

بابای نغمه چهره شرو در هم میکشه

نغمه:خب...دیگه سوال نمیکنم.

بابای نغمه به پویا زنگ می زنه

آقای ادیب:سلام آقا پویا . میتونم ازتون خواهش کنم بیاین اینجا ... بله میدونم قراره

امشب با خونواده بیاین ولی من یه کار دیگه ای باهاتون دارم .

پویا داره از در میره بیرون که بهرام رو میبینه

پویا:بهرام ماشین بابات دستته ؟

بهرام:آره ازش گرفتم .

پویا:میشه منو ببری خونه ی آقای ادیب ؟

بهرام:فقط سریع من خیلی کار دارم .

توی ماشین در راه خانه ی ادیب

بهرام:حالا چی کارت داره ؟

پویا:نمیدونم.

بهرام:آهان میخواد تعداد سکه ها رو مشخص کنه .

پویا:سکه ی چی ؟

بهرام  گردن پویا رو فشار میده و میگه :آقا داماد ! آقا داماد !

بهرام:بذار چند تا بوق بزنیم

بیب ... بیب... بیبیب... بیب (ببخشید دیگه صدای بوق رو اینجوری نوشتم )

پویا:بوق نزن زشته بهرام

بهرام:زشت چیه؟ داریم داماد میبریم دیگه .

پویا:بوق نزن . کارت دارم . اون عکسه که پیشت بود عکس مادرم بود ؟

بهرام:نه ولی خیلی شبیه عمه فرخنده س . به شرطی بهت میگم که به کسی

نگی .

پویا میره زنگ خونه ی ادیب رو میزنه و نغمه در رو باز میکنه .

پویا:سلام . نمیدونید پدرتون با من چی کار دارن ؟

نغمه:نه.

پویا میره به آقای ادیب هم سلام میکنه و

ادیب:آقا پویا شما بیمارستان بودید ؟

پویا:بله ... به خاطر یه مسمومیت . مسموم شده بودم .

ادیب:فکر نمیکنی اونی که خبر داده همه چیز رو گفته باشه ؟

پویا:من قرص خوردم ... یه قرص خطرناک خوردم...

نغمه میاد تو اتاق و میگه :

بابا شما چی رو از من پنهون کردید؟

ادیب:چیزی که ازش مطمئن نبودم .

نغمه:حالا که مطمئن شدید

پویا:توضیح میدم . هر تنبیهی هم که شما بگید قبول میکنم .

نغمه میره دره خونه رو باز میکنه

پویا:من اشتباه کردم.

نغمه:بس کنید آقای نظری . من این حرف رو از شما چند بار شنیدم . گفتنش برای

شما خیلی راحته ولی شنیدنش برای من نه .. بیرون لطفا .

پویا میره خونه و سینا رو میبینه

پویا:سینا بهرام کجاست

سینا:تو اتاقش

پویا میره توی اتاق بهرام

بهرام:به به آقا داماد!!!

پویا:خیلی نامردی . کثافت خبر چین واسه چی رفتی جریان مهمونی رو به آقای ادیب

گفتی ؟

بهرام:پویا چی داری میگی ؟

پویا:تو یه نا مردی که از پشت خنجر میزنی . بعد یه مشت میزنه تو دهن بهرام که

خون راه می افته

لیلا میاد بالا : پویا چی شده . بهرام ...

بهرام:پویا من امروز میخواستم برم کت شلوار بخرم . واسه مراسم تو .به همه گفتم

پویا میخواد داماد شه . من به خاطر دامادیه تو ذوق داشتم .

پویا:دروغ میگی .

بهرام زنگ میزنه به فرخ

بهرام:سلام بابا . خواستگاری پویا به هم خورد ... متاسفید؟ کار شما بود نه؟ نه شما

گوش کنید . من دیگه نمیخوام . دیگه نمیخوام کتک خور کسی باشم و چوب نامردیه

یکی دیگه رو بخورم .

بعد گوشی رو قطع میکنه .

لیلا  :بهرام چه اتفاقی افتاده ؟

بهرام:شنیدید که .

پویا میره پیش فرخ و وقتی داره برمیگرده فرهاد رو میبنه که از تاکسی پیاده میشه

فرهاد در دفتر فرخ

فرخ یه چک میاره میخواد بده به فرهاد

فرهاد:من پول نمیخوام . فقط بگید چی کار کنم ؟

فرخ:چی رو چی کار کنی؟

فرهاد:بهرام برام خط و نشون کشیده .

فرخ:یه چند روزی دانشگاه نرو

بعد پویا یهو میاد تو و میپره یقه ی فرهاد رو میگیره .

پویا:نامردِ عوضی ، تو منو بردی تو اون مهمونی

بعد الکی مثلا دارن دعوا میکنن که فرخ میاد جداشون میکنه.

فرخ:ول کنید هم دیگرو، وحشی بازی در میارن از خودشون .

پویا به فرخ:کار شما بود نه؟ شما به آقای ادیب اون قضیه رو گفتید .

فرخ:خیله خب بیا بشین اینجا .

فرخ یه ذره برای پویا حرف میزه و میگه م اگه کاری هم بکنم برای تو میکنم و نمیدونم

از این حرفا . پویا بلند میشه میره که فرخ بهش میگه :پویا به حرفای من فکر کن .

در خانه

فرخنده:منصور بیا لباسارو از اتوشویی گرفتم. به نظرت کدومشون به اون روسری ای

که پویا برام گرفته میاد ؟(البته شال بود . ولی اون گفت روسری)

منصور داره با تلفن با آقای ادیب صحبت میکنه .

منصور:نه آقای ادیب هنوز نیومده .

پویا تو خیابونا ول میگرده و مامان و باباش خونه ی ادیب هستند .

ادیب:گفتنش برای من خیلی سخته و شنیدنش برای شما  (بقیه ی حرفارو نشون

نداد)

ادیب:نغمه بابا بیا . خانم و آقای نظری فتند .

نغمه:بابا دیگه نمیخوام در موردش حرف بزنیم .

ادیب:ولی من میخوام . بگو چه احساسی داری ؟

نغمه:کمکم کنید . کمکم کنید فراموشش کنم .

ادیب:تو که دلباخته ش بودی .

نغمه:حالا میخوام فراموشش کنم .

شب  پویا میاد خونه

منصور:پویا؟

فرخنده:منصور...

منصور:شما دخالت نکن خانم . به آقای ادیب گفته به ما هم میگه .

پویا:یه چیزی باید در مورد اون هم کلاسیم بهتون بگم . فرهاد عسگری . اون منو برد

توی اون مهمونی  .قرص هم اون مجبورم کرد بخورم

منصور:میشنوی فرخنده . هم کلاسیش بردتش. تو چی کاره بودی ؟ دست و پات رو

بسته بودن .

قرص هم که بهت دادن حتما روت نشده بگی نمیخوام

فرخنده:بگو دروغه پویا.

پویا:نه مامان. راسته . پسرتون زود گول میخوره . چون هیچی بلد نیست . چون

میترسه مسخره ش کنن .

فرخنده:تو چی کار کردی پویا؟

پویا:من دارم چوب کار های  شما رو میخورم .

بعد منصور محکم میزنه تو گوشش . پویا با حالت بغض میره بیرون .

پاااااااااااااااااااااااااااااااااااااایااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

با تشکر از آبجی گلم .

دستم شکستید . باور کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پس نظر یادتون نره .

اگه دقیق تر خواستید با آقای بهبهانی تماس بگیرید . من همین از دستم بر می اومد .

 

کپی بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد .

 

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 13:55 | لینک  | 

سلام ، سلام ، سلام ، سلام .

بازم عکس گذاشتم . برید ببینید .

      .........

 

  

 

    .....

 

    k1

 

     .....

 

    با تشکر فراوان از نیوشا و نیلان عزیز

 

 دوستان یه چیز دیگه

دختر خاله ی من که هنوز ۳ ساله ش هم نشده محسن رو میشناسه . اون روز که نیمه ی شعبان بود . خاله م اینا خونمون بودن . بعد ما داشتیم بوم سفید رو نگاه می کردیم .  بعد اون قسمتش رو که نشون داد محسن و کیوان و عباس و ارسیا شیرینی میدادن ، دختر خاله م تا محسن رو دید گفت : این محسنه ! این محسنه !

من و خواهرم مات به هم نگاه میکردیم . واقعا برامون جالب بود که یه بچه چی جوری آدم ها رو به این خوبی میشناسه و حتی بعد از چند ماه میتونه دوباره به خاطر بیاردشون . آخه اون محسن رو توی برنامه ی سلام بهار دیده بود .

 

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 11:8 | لینک  | 

  

   اول از همه کیوان و محسن

 

    

 

 

      

 

 

       حالا سیاوش خیرابی

 

       

 

 

 

 

 

       فقط نظر یادتون نره . باشهههه؟

 

 

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 17:12 | لینک  | 

بابا دَمتون  hot شما  رکورد 14 رو شکستید ، گفتم نظرا رو به 20

 

برسونیدش ولی شما از 20 هم فراتر رفتید . قربونتون برم لطفا همین

 

جوری ادامه بدید .

 

دوستان من چشمام آستیگماته و عینکی هستم ، بعد یه مدتی بود

 

عینک نمی زدم ، الان که دوباره عینک میزنم ، موهام ومیدم یه طرف

 

صورتم ، بعد مامانم و بابام و خواهرم گیر دادن که شبیه محسن ا

 

فشانی شدی و به خاطر همینه که دوباره عینک میزنی و منم حرصم

 

درمیاد چون هیچ وقت دوست ندارم از کسی در تیپ و قیافه پیروی

 

کنم .

 

عزیزان تو این سریال ترانه مادری هست ، این آرمین دوست بهرام،

 

میخواستم بگم از صداش خیلی خوشم میاد ، حواستون باشه ها فقط

 

از صداش . نظر شما در این باره چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

                     

لطفا بازم با نظراتون خجالتمون بدید .

 

جمع بستم چون منظورم اینه که توی پست های دیگر دوستان هم 

 

نظر بدید . OK .

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 19:55 | لینک  | 

هستی جان و بقیه ی کسانی که مثل خودم  به جز محسن و کیوان طرفدار

 

عباس هم هستید . این بیوگرافی مختصر و نمایش ها و فیلم هایی که

 

عباس غزالی توی اونا بازی کرده رو براتون میذارم امیدوارم که راضی باشین .

 

میدونم اینجا وبلاگ طرفداری محسن و کیوانه ولی خوب من نمیتونم از در

 

خواست کسانی که درخواست میکنند آسون بگذرم .

 

عباس غزالي

 
بازيگر

تاريخ تولد: 1363تهران

 

ساکن: میدان فردوسی

تحصيلات: ديپلم ادبيات و علوم انساني از دبيرستان پاسداران اسلام؛ 1379- 1378

 ، پيش دانشگاهي هنرستان مالك اشتر؛ 1380- 1379
 
 نمايش‌ها:

بازي در مجموعه تلويزيوني"انتظار سرخ" به كارگرداني"محمد درمنش"؛

 

شبكه 1؛ 1376

بازي در مجموعه تلويزيوني"زمان شوريدگي" به كارگرداني"محمدعلي

 

نجفي"؛ شبكه 1؛ 1376
بازي در مجموعه تلويزيوني"يونس" به كارگرداني"محمدرضا خالقي"؛ شبكه 2

؛ 1377

 

بازي در نمايش"غريب كوفه" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران، تالار

 

فرهنگ؛ 1377

بازي در مجموعه تلويزيوني"داستان يك شهر" به كارگرداني"اصغر فرهادي"؛

 

شبكه 5؛ 1378

بازي در مجموعه تلويزيوني"ستارگان زميني" به كارگرداني"عباس مراديان"؛

 

شبكه 2؛ 1378

بازي در مجموعه تلويزيوني"قصه‌هاي پدر" به كارگرداني"؟ بهزادي"؛ شبكه 2

؛ 1378

بازي در نمايش"يتيمان كوفه" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران، تالار

 

فرهنگ؛ 1378

بازي در نمايش"زير باران آهني" به كارگرداني"محمدصادق ملكي"؛ تهران،

 

تئاترشهر، تالار قشقايي(جشنواره دفاع مقدس)؛ 1379

بازي در نمايش"مظلوم اول" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران، تالار

 

فرهنگ؛ 1379

بازي در مجموعه تلويزيوني"ماه محبوب خدا" به كارگرداني"داود

 

توحيدپرست"؛ شبكه 2؛ 1379

بازي در مجموعه تلويزيوني"مظلوم اول" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛

 

شبكه 5؛ 1379

بازي در مجموعه تلويزيوني"سه، پنج، دو" به كارگرداني"مهرداد غفارزاده"؛

 

شبكه 2؛ 1380

بازي در مجموعه تلويزيوني"هفت آسمان" به كارگرداني"(؟) حسيني‌خواه"؛

 

شبكه 4؛ 1380

بازي در نمايش"مسافر كوفه" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران،

 

حوزه هنري؛ 1380

بازي در نمايش"شانه‌هاي خسته" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران،

 

حوزه هنري؛ 1381

بازي در مجموعه تلويزيوني"آن‌ها كه مانده‌اند" به كارگرداني"محمدمهدي

 

رسولي"؛ شبكه 2؛ 1381

بازي در مجموعه تلويزيوني"غنچه‌هاي سحر" به كارگرداني"محسن

 

محسني‌نسب"؛ شبكه 2؛ 1382

بازي در نمايش"پدر خاك" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران، حوزه

 

هنري؛ 1382

بازي در نمايش"مسافر كوفه" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران،

 

حوزه هنري؛ 1383

بازي در فيلم سينمايي"دوشيزه" به كارگرداني"‌محمد درمنش‌"؛ شبكه 1؛ 1383



بازي در مجموعه تلويزيوني"خبرنگار" به كارگرداني"‌محمد حسن‌زاده‌"؛ شبكه 1

؛ 1383

بازي در مجموعه تلويزيوني"حضرت يوسف(ع)" به كارگرداني"فرج‌الله

 

سلحشور"؛ شبكه 1؛ 1384

بازي در فيلم تلويزيوني"آخرين نامه" به كارگرداني"مسعود اطيابي"؛ شبكه 1

؛ 1384

بازي در فيلم تلويزيوني"نسيم شمال، باد جنوب" به كارگرداني"مهدي

 

عسگرپور"؛ شبكه 5؛ 1384

بازي در فيلم تلويزيوني"تب عشق" به كارگرداني"عليرضا حاجي‌زده"؛ شبكه 3

؛ 1384

بازي در مجموعه تلويزيوني"يك خط سفيد" به كارگرداني"محمد حيدري"؛

 

شبكه 1؛ 1384

بازي در نمايش"غريب كوفه(2)" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران،

 

حوزه هنري؛ 1384

بازي در نمايش"الرحيل" به كارگرداني"عليرضا طاهري"؛ تهران، تالار آسمان؛ 1384



بازي در نمايش"پس از غروب" به كارگرداني"حسين پرستار"؛ تهران، تالار

 

آسمان؛ 1384

بازي در نمايش"شهرآشوب" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران، حوزه

 

هنري؛ 1385

بازي در مجموعه تلويزيوني"عقيق" به كارگرداني"نويد محمودي"؛ شبكه 4؛ 1385

بازي در نمايش"دروازه ساعات" به كارگرداني"سيدجواد هاشمي"؛ تهران،

 

حوزه هنري، تالار مهر و همايش عاشوراييان؛ 1385

بازي در نمايش"مشق كاروان" به كارگرداني"علي سجادي"؛ تهران، دانشگاه

 

اميركبير؛ 1385

بازي در فيلم تلويزيوني"سفارت" به كارگرداني"محمد درمنش"؛ شبكه 1؛ 1385



بازي در فيلم تلويزيوني"خاطرات فردا" به كارگرداني"مهرداد غفارزاده"؛ شبكه 2

؛ 1385

مجري برنامه تلويزيوني"مثبت عشق" به كارگرداني"محمد حسن‌زاده"؛

 

شبكه 5؛ 1385

بازي در فيلم تلويزيوني"امانتداران ساجد" به كارگرداني"عباس مراديان"؛

 

شبكه 2؛ 1385

بازي در فيلم تلويزيوني"نور پيامبران" به كارگرداني"عباس مراديان"؛ شبكه 2؛

1385



بازي در فيلم تلويزيوني"وحدت" به كارگرداني"عباس مراديان"؛ شبكه 2؛ 1386



دريافت جايزه بازيگري از جشنواره استاني تهران براي نمايش"مقصد آن

 

بي‌گناه"؛ 1374 - 1373

دريافت جايزه بازيگري اول از بخش نوجوانان جشنواره كانون‌هاي تهران براي

 

نمايش"خنجر"؛ 1378 - 1377

دريافت جايزه بازيگري اول از بخش نوجوانان جشنواره دفاع مقدس براي

 

نمايش"زير باران آهني"؛ 1379-1378
 

نمیدونم این  ایمیل عباس هست یا نه . امیدوارم که باشه و اشتباه نکرده

 

باشم .

                         Ghazali-actor@yahoo.com  


راستی فکر کنم سیاوش خیرابی هم ساکن سعادت آباد باشه .

المپیک هم که بالاخره شروع شد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ولی حیف جای آیدین

نیکخواه بهرامی خیلی خالیه . خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

                          

                                    آی ملت نظر ، نظر بدید .

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 21:34 | لینک  | 

اینم به در خواست کسایی که از سیاوش خیرابی و علی

طباطبایی عکس خواسته بودن .

منبعش هم که تو یکی از عکسا مشخصه . عزیزان من هر

عکسی رو از وب دیگه ای برمیدارم منبعشو ذکر میکنم خواهشا

شما هم این کارو بکنید .

 

 

       

 

 

 

راستی ولادت امام حسین (ع) و بعد از اون حضرت ابوالفضل و

بعدشم امام سجاد رو به همه ی شما دوستای گلم تبریک میگم .

                

               نظر ، نظر یادتون نره هاااا

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 1:49 | لینک  | 

سلام جیگراااااااااااااااااااااااااا.

گفتم حالم گرفته س ولی دارم کم کم بهتر میشم . باور کنید . البته فکر نکنید دیوونم هاااااااااااا ، خود شمام نوجوونید دیگه باید  منو درک  کنید .

راستی دیشب بوم سفید رو دیدید ؟ دیدید که کیوان بعد از خوندن اون دانستنی چی گفت ؟ واقعا که ، من که ازش انتظار نداشتم .

برای کسایی که ندیدن میگم :

یه نفر یه دانستنی فرستاده بود که مغز آقایون نمیدونم چند میلیون سلول بیشتر از خانوم ها داره بعد کیوانم گفت : به امید این که مغز خانوما بزرگتر بشه و این حرفاااااااا.

اینم ایمیل منه هر کسی که دوست داشت میتونه از طریق اون با من در ارتباط باشه ، فقط اگه میل دادید بگید که از طریق وبلاگ با من تماس دارید . من که هر وقت میرم میل بزنم این یاهو نمیدونم چشه اصلا صفحه ی نوشتن میل رو باز نمیکنه .

           Mahy_71_86@yahoo.com

 

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 16:42 | لینک  | 

دوستای خوبم میدونید بد جوری دلم گرفته . از همه چیز و شاید از بعضی آدما هم بدم میاد . دلم میخواد به زمین و زمان بد و بیراه بگم . نمیدونم باید این جور وقتا چی کار کرد ، تا قبل از این که ، تا این حد دلگیر نشده بودم و میزانش کمتربود با چند تا قطره اشک آروم می شدم ولی حالا اصلا احساس میکنم دارم به آخر زندگیم میرسم باور کن !!!!!!

تا قبل از این جریان من محسن و کیوان رو تا بی نهایت دوست داشتم (البته سوء تفاهم نشه هاااا به عنوان دو هنرمند ماهر)نه این که الان ازشون خوشم نیادااا ، نه ، ولی به اون صورت گذشته هم نه.

عسیسان من عاجزانه ازتون میخوام که نظرارو ببرید بالا آخه آبرو ریزی نیست یه وبلاگ با این همه نویسنده اینقدر کم نظر داشته باشه ؟؟؟

اگه درخواستی ، انتقادی ، پیشنهادی ، چیزی داشتید میتونید رو من حساب کنید ، تا جایی که برام مقدور باشه کوتاهی نمیکنم .

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 19:12 | لینک  | 

دوستان ، من دوباره یه چند روزی نیستم ، عروسیه داییمه باید برم

 

یزد.برگشتم هم با خداست ، این مامان منو ولش کنی اثاث هارو

 

جمع میکنه میگه بریم یزد زندگی کنیم . راستی من خلاصه ی

 

ترانه ی مادری رو از حفظ نوشتم و فیلمو ضبط نکرده بودم . شاید بگید

 

این دختره دیوونه یا بیکاره که اینا رو حفظ میکنه ولی باور کنید من

 

نمیشینم اینارو حفظ کنم همون یه باری که بازیگرا دیالوگاشونو میگن

 

میره تو ذهنم و نمیدونم چرا . خودمم وقتی نوشتم تعجب کردم .

 

عزیزان میدونم این موضوع هیچ ربطی به موضوع وبلاگ نداره ولی

 

خیلی حیاتیه ، بابای یکی از دوستام بیماره ، دکترا گفتن یه رگ تو

 

مغزش خونریزی کرده باید عمل بشه براش دعا کنید زود تر خوب

 

بشه .

 

بعدشم چرا قسمت نظرات این قدر کم نظر داره ؟ خیلی خیلی

 

زیادش 14 تا نظره . آدم وقتی این نظرای کم رو میبینه دیگه دل سرد

 

میشه از این که بخواد آپ کنه ؛ حد اقل یه کاری کنید به 20 برسه .

 

وقتی من برگشتم باید این شکلی بشم هاااااا.

 

خداحافظ تا بعد

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 10:44 | لینک  | 

ببخشید اگه خوب نیست ولی به هر روی اینو به در خواست دوستمون آیدا

جون نوشتم که نگه به نظرش اهمیت نمیدم.

خلاصه ی شب دوشنبه ی ترانه ی مادری

فرخنده و مادر جون منتظر فرخ هستن سمیرا هم اونجا یعنی خونه ی مادر جونه.

مادر جون:سمیرا جان تو دیرت نمیشه؟

سمیرا:نه صبح زود کاری ندارم.

مادر جون:پس وقتی فرخ اومد برو تو اتاقت.

سمیرا:چشم.

پویا که برای رفتن به دانشگاه از خونه بیرون میرفت همون موقع دایی فرخ رو میبینه . با هم سلام احوال پرسی میکنن و

فرخ:سلام پویا جان

پویا:سلام دایی فرخ

فرخ:کی خونه س؟

پویا:مادربزرگ و مامان و سمیرا خانوم .

در خانه ی مادر جون

بحث سر این بود که فرخ میگفت:شرط اول ازدواج لیلا این بود که تا چند سال بچه دار نشه ولی شما یهو یه بچه ی سه چهار ساله رو انداختین تو دامنش و مجبورش کردین بزرگش کنه.

سمیرا:کسی مجبورش نکرده بود.

فرخ:یادتون رفته که بهرام چقدر لیلا رو اذیت میکرد ؟ گاهی که باهم حرفمون میشد ماه ها با هم حرف نمیزدیم.

مادر جون:تو به خاطر خدا این کارو کردی.

فرخ:پس اگه میشه به خاطر خدا سهم منو تعیین کنید.

مادر جون:فرخ ، چرا ارزش کار خودتو میاری پایین؟ مگه فرخنده کم مشکل داشت با پویا؟

فرخ:وضع فرخنده با لیلا فرق میکرد لیلا میتونست بچه دار بشه که شد،ولی فرخنده...

فرخنده ناراحت از اتاق میره بیرون.

مادر جون:برای آخرین بار میگم فرخ تا من زنده ام کسی حق نداره به مال اون دوتا برادر نظر داشته باشه.فرخ تو هر کاری کردی به خودت مربوطه ولی سند باید تا آخر هفته این جا باشه .

در دانشگاه:

استاد مشغول درس دادن بود که یه دفعه گوشی یکی از بچه ها زنگ میزنه

بهرام: قانون سوم نیوتون میگه قبل از ورود به کلاس باید گوشیتو خاموش کنی

استاد:نیوتون واسه ی دانش آموزای با نمکی مثل شما حرفای زیادی زده.

بهرام:بله استاد میدونم واسه همینه م هست که عاشقشم.

استاد:آقای کیان درسته؟

بهرام:بله استاد بهرام کیان خوب یادتون مونده.

استاد:من اسم دانش آموزایی که غیبتشون بالا میزنه خوب یادم میمونه.خوب پاشید بیاید پای تخته ببینم با سه جلسه غیبت چی یادتون مونده .

پویا:ببخشید استاد .

استاد:آقای نظری ، بفرمایید، اسم شما هم خوب یادم مونده.

فرهاد:بله استاد ، یه هفته تو خونه بستری بودن.

پویا:من میتونم حلش کنم(میره پای تخته و مثل برق هر دو  جواب رو مینویسه) کافیه استاد.

استاد:هم کافیه ، هم عالیه، آقای نظری کار منو راحت کردن هردو راه حل رو نوشتن.

پویا میره سر جاش میشینه

بهرام:واسه چی منو ضایع کردی؟

پویا : چیزی نگفتم که

استاد:آقای نظری حق اینو دارید که از غیبتاتون چشم پوشی کنم

پویا: (با یه صدای آروم) ممنونم

استاد:برای امروز کافیه بقیه ش برای جلسه ی بعد.

همه دارن از روی جواب مینویسن که فرهاد میره جواب رو پاک میکنه و اینو مینویسه:

من از همه ی دوستان بابت تمام اشتباهاتم معذرت میخواهم مخصوصا آقای فرهاد عسگری.(چقدر هم بد خط بود)

فرهاد به پویا :این فرمول رضایت گرفتنه دو سه بار بلند از روش بخون تا حفظ شی.

در راهرو

بهرام:چرا تمومش نکردی؟

پویا:نمیخوام.مگه ندیدی رو تخته چی نوشت؟

بهرام:پسر تو چقدر لجبازی . معذرت خواهی میکردی تموم شه دیگه.

پویا:قرارنبود بگم.

فرهاد:ببین بچه ننه من رضایت بده نیستما.

پویا:بره پی کارت

فرهاد:من برم پی کارم،توهمش یکی رو واسطه می کنی .

پویا:من کسی رو واسطه کردم؟

فرهاد:نه پس من بودم مامانمو فرستادم در خونتون.

پویا:میخوای بگم چی کاره ای DJ فرهاد؟

فرهاد به بهرام:(با ترس) بابا این پسر عمه تم یه چیزیش میشه ها

پویا:سه سوت پرونده ت رو هواس.

فرهاد:نه مثل این که واقعا حالش خوش نیس.

پویا میره بیرون

بهرام به فرهاد:ببین پویا قرار نبود حرفی بزنه عصبانیش کردی از دهنش پرید.

فرهاد:دیگه چی میدونی؟

بهرام: خیلی چیزا.

فرهاد: حالا از کی شنیدی؟

بهرام:از یکی که مثل خودت پایه ی این جور پارتی هاس.معمولا این جور جاها رو تنهایی نمیرن.

فرهاد: اگه بخواین برای من مشکل درست کنید خودتون میدونید.

بهرام:یه شرط داره ، این که به پویا دیگه کاری نداشته باشی.

فرهاد باسر علامت رضایت میده.

بیرون از دانشگاه

پویا زنگ میزنه به خانم ادیب

پویا:سلام خانم ادیب .

ادیب:سلام . شما کجایید؟

پویا : رو به رو تون. فکر کردم بده بچه ها ما رو با هم ببینن.

ادیب:چه عجب شما فکر هم کردید.

پویا:میخواستم ازتون تشکر کنم.

ادیب: بابت؟

پویا:اون روز همه جا با من بودید، تو درمونگاه، کلانتری،بابت عینکم ممنون شما چرا زحمت تعمیرشو کشیدید؟

ادیب:ببینید آقای نظری...هیچی.

بهرام میاد

بهرام : تو داشتی با کی حرف میزدی؟داشتی با اون حرف میزدی... بغلش وایسادی اون وقت بهش زنگ میزنی؟

پویا:میخواس یه چیزی بگه نذاشتی ،گفتم زشته جلو بچه ها

بهرام:میخواس بگه خیلی خری ، تو که آبروشو بردی اینم روش

پویا: من که میدونم تو میخوای با فرهاد دوست بشی خوب دوست بشو.

خانم ادیب با ماشینش میره آموزشگاه زبانش یهوپویا از راه میرسه.

پویا:سلام خانم ادیب

ادیب: سلام ، شما ، اینجا؟

پویا:با موتور اومدم(چه ذوقی هم میکرد)

ادیب: آدرس اینجارو از کجا آوردید؟

پویا کارت ادیب رو از جیبش در میاره.

ادیب: شما اینو از کجا آوردید؟

پویا: اون روز که ماشینتون پنچر شد از تو ماشین برش داشتم.

ادیب:اشتباه کردید.

پویا:توی دانشگاه میخواستید یه چیزی به من بگید.

ادیب:میخواستم بگم مراقب رفتارتون باشید،کاری نکنید که انگشت نمای همه بشید کاری هم نکنید که من انگشت نمای همه بشم. در مورد کارت هم اشتباه کردید.

پویا از توی کیفش یه کادو در میاره

پویا: این برای شماس

ادیب:بابت؟

پویا:راستش... راستش من... راستش من میخواستم... میخواستم بهتون بگم... من میخواستم... من میخواستم باهاتون...من باهاتون میخواستم ازدواج کنم.

ادیب: لطفا برید........................ گفتم لطفا برید

پویا میره ولی هی بر میگرده پشت سرشو نگاه میکنه ، بعد ادیب میره سوار ماشینش میشه و گریه میکنه.

تموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم.آخ دستم  شکست.

از خواهرم پریسا هم تشکر میکنم خیلی کمکم کرد.  

بچه ها من این همه زحمتیدم نظر یادتون نره   

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 23:47 | لینک  | 

بچه ها این پسره فرزاد ، یعنی راست میگه که اونا

وبلاگهای محسن و کیوان نیست . من که باورم نمیشه .

بعدشم من نمیدونم چرا کسایی  هستند که دارن

وبلاگای طرفدارای محسن و کیوان رو هک میکنن .

آخه این کارا چه معنی ای داره ؟

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 18:46 | لینک  | 

دوستان خوب و مخصوصوص هستی جان ، من به شما

قول دادم که از محسن و کیوان عکس بذارم البته عکس

هایی که از خودم باشه . این درسته ولی یه مشکل

بزرگ هست ، اونم اینه که بابای من از محسن و

کیوان خوشش نمیاد نمیدونم چرا ولی هر وقت بابام

خونه است و من می خوام بوم سفید ببینم (مخصوصوص

شبها) یه قیافه ای به خودش می گیره که از صد تا

فحش بد تره . به خاطر همینم اصلا شبها قید بوم

سفید رو زدم و چون من زیاد تو عکس گرفتن وارد نیستم

باید از کسی مثل بابام کمک بگیرم ، اونم اگه بفهمه

عکس هایی رو که میخوام از محسن و کیوانه دیگه اصلا

فکر کنم اینترنت رو تعطیل کنه . البته اگه شما کمکم

کنید و به من بگید چه طوری میتونم از برنامه ی زنده یا

ضبط شده عکس بگیرم به احتمال قوی کار من سریع تر

پیش میره . از همتون سپاسگزارم .

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 17:4 | لینک  | 

سلام عسیسان اینارو همونطور که تو

عکسا معلومه از وبلاگ مهسا جون وفرزانه

جون گرفتم چون فعلا خودم عکسی پیدا

نکردم ولی به زودی ان شاالله خودم  عکس

هم از محسن و هم از کیوان براتون

میذارم . البته اگه عکس قشنگ پیدا کردم .

 

mohsen

 

 

mohsen

 

 

mohsen

 

 

نظر فراموش نشه هاااااااااااااااااااا

 

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 18:40 | لینک  | 

سلام بچه ها . حالتون خوبه . حال من که

خوب نیست . نیگاه کنید الان چشای من

این شکلیه یعنی گریه ایه میدونین چرا ؟

(به خاطر وبلاگ محسن ...)                   View Full Size Image

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 19:31 | لینک  | 

سلام دوستان من بالاخره از مشهد برگشتم. ببخشید داشت یادم میرفت چی میخواستم بگم . درباره ی عینک محسن تو ترانه ی مادریه . دوستان خوب من میگم چرا هر کس میخواد یه بچه درس خونو مثال بزنه براش یه عینک گنده میذاره . آخه من نمیدونم یعنی هرکی درس خونه باید یه همچین عینکی داشته باشه یعنی بقیه ی کسانی که عینک هایی با مدل های دیگه میزنن تنبل و درس نخونن ؟ خواهش میکنم با نظرای قشنگتون به من بگید درست میگم یا نه ؟

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 20:34 | لینک  | 

سلام دوستان. شاید بگید چرا عنوان مطلبش خداحافظه ولی سلام میکنه الان بهتون میگم . راستش من و خونوادم یه چند روزی میخوایم بریم مشهد مسافرت و نمیتونم در خدمتتون باشم. اونجا همتون رو دعا میکنم مخصوصا کنکوریا رو. خیلی برام سخته از وبلاگ و بوم سفید و حتی شاید ترانه ی مادری چند روز دور باشم ولی خوب عوضش در شهر امام رضا(ع)جونم که الهی قربونش برم یه خورده آرامش میگیرم. پس فعلا بدرود.
نوشته شده توسط مهسا در ساعت 9:11 | لینک  |